سرآغاز یک زندگی ِ جدید

روز اولی که وارد دانشگاه شدم یا بهتر بگوم، وارد یکی از کلاس‌های درس دانشگاه شدم، استاد گفت: " ... برای یک دانشجوی آی‌تی، افت دارد که نداند ایمیل چیست، وبلاگ چیست، سایت چیست و یا حتی اینترنت چیست. شما باید قبل از اینکه وارد این رشته می‌شدید این چیزها را یاد می‌گرفتید. باید با پیش‌زمینه‌ی قبلی وارد این رشته می‌شدید. ... "

بنده خدا راست می‌گفت. بیشتر بچه‌های آن کلاس حتی یک ایمیل هم برای خودشان نداشتند. حتی خودِ من. اما تقصیر ما چه بود. اکثر ما شاغل بودیم و برای ارتقاء شغلی، به این مدرک نیاز داشتیم. حالا چه آی‌تی می‌خواندیم، چه جوشکاری و چه هنرهای تجسمی، فرقی نمی‌کرد. برای ما فقط همان مدرک فوق ِ دیپلم مهم بود. توی خانه‌ی اکثر ما کامپیوتر بود اما نهایت کاری که بلد بودیم با آن انجام بدهیم گوش کردن به آهنگ، نگاه کردن ِ فیلم عروسی ِ دوستان و آشنایان و گاهی اوقات هم اگر وقت می‌شد بازی می‌کردیم. البته من خودم چند باری با یکی از همان کارت‌های اینترنت ِ 5 ساعته توی اینترنت چرخی زدم ولی فقط در حد همان چرخ زدن بود و نه بیشتر.

خلاصه اینکه ماجرای ما، تازه از اینجا شروع شد. اساتید برای اینکه دانشجویان را کمی با فضای اینترنت آشنا کنند، مجبورمان می‌کردند که تکالیفمان را با ایمیل برایشان ارسال کنیم. به سایت یا وبلاگشان سر بزنیم و از آن طریق، از نتایج آزمون‌ها و تاریخ آزمون‌های بعدی مطلع شویم. 

کم کم از اینترنت خوشم آمد. از ایمیل فرستادن. از وبلاگ‌ها و سایت‌های پر رنگ و لعاب که مطالب جالبی داشتند. و اشتیاق من به داشتن ِ یک صفحه‌ی شخصی مثل وبلاگ یا سایت، روز به روز بیشتر می‌شد تا همین امروز که بالاخره تصمیمم را گرفتم و این وبلاگ را راه‌اندازی کردم. البته باید از تمام دوستان و آشنایان و بستگان و اهالی محل که من را در این امر خطیر، یاری کردند، تشکر کنم. 

تصمیم گرفته‌ام که از این به بعد به جای اینکه کاغذ و خودکار حرام کنم، هر آنچه که دوست دارم همینجا بنویسم. شاید من هم یک روزی برای خودم کسی شدم.

/ 0 نظر / 3 بازدید